.
تمام فواره ها هم نمی توانند سقوط آبشار نیاگارا را جبران کنند .
.
.......................................................
.
از میدون کاج تا فراز پیاده . سربالایی . چی شد که اینقدر زود رسیدیم ؟
بعد از چهار ماه .
دلم تنگ شده بود . چهار ماه کم نیست خُب . دلم برای همه ی دوست بودنمون و همه ی هم اتاقی بودنمون و همه ی ندا و نیلوفر بودنمون و همه ی همیشه با هم بودنمون تنگ شده بود .
تا چهار صبح حرف زدیم ... حیف ام می اومد بخوابم گرچه باز اختیار سَرم از دستم در می رفت و هر چند لحظه به یه طرف آویزون می شد ٬ اما نمی خواستم ثانیه ها رو با خواب از دست بدم . واسه خواب وقت زیاده ٬ نیست ؟ یادم نیست چند بار شب بخیر گفتیم و چشامون رو بستیم که بخوابیم ٬ اما نشد . گفتنی زیاد بود ...
چی هست پُشت سر این "چهار" ؟ چهار ماه ٬ چهار ِصبح ٬ چهار سال تو دانشگاه ٬ چهار سال تو خوابگاه ... اون شب چهار تا هم بلال داشتیم که یکی ش موند .
.
.......................................................
.
سکوت آتشگاه و پنجره های باز ماشین و کتاب باز روی پا و ابری که شکل یه اژدها با دَهن بازه ... باز .
.
اشکال از منه که آدم ها رو زیادی خوب می بینم با اینکه خوب نیستن یا اشکال از آدم هاست که خوب نیستن و خوب به نظر میان ؟!
تا اینجاش رو می دونم که یه اشکالی هست ٬ این که کجاست رو نمی دونم اما .
.
.......................................................
.
اجابت دعوت بعد از گذشت چند ماه ! از این بازی های وبلاگی خوشم نمی اومد هیچ وقت . این یکی اما بازی قشنگیه. دومان راهش انداخت ٬ رفیق ِ کار درست ِ کتابخون .
۵ کتاب با ارزش :
۱- "درخت بخشنده" : شل سیلورستاین
۲- "شازده کوچولو" : آنتوان دوسنت اگزوپری
۳- "تیستو ٬ سبزانگشتی" : موریس دروئون
[ تا ۵ چند تا دیگه مونده ؟! ]
۴- "سالار مگس ها" : ویلیام گلدینگ
۵- "چهره ی مرد هنرمند در جوانی" : جیمز جویس
۵- همه ی نمایشنامه های غلامحسین ساعدی ٬ به علاوه ی دو تا مجموعه داستان که ازش خوندم : "واهمه های بی نام نشان" و "آشفته حالان بیدار بخت"
۵- یه دوره ای کتاب های میلان کوندرا رو دیوانه وار دوست داشتم ٬ اون دوره گذشت ؛ هنوز هم کتاب هاش رو دوست دارم ٬ اما نَه دیوانه وار .
۵- از داریوش آشوری معمولاً وقتی چیزی می خونم تا یه مدت ذهن ام درگیره .
۵ - یادم نیست چند ساله بودم ٬ یه داستانی خوندم تو سروش کودکان به اسم "کلاغ ها مهربان هستند ٬ مهربان و تنها" که اون روزها خیلی تکونم داد . اسم نویسنده ش خاطرم نیست .
۵- رومن گاری رو هم دوست دارم ٬ "زندگی در پیش رو" و"خداحافظ گاری کوپر"اش رو .
یه توضیح ضروری هم اینکه همه ی این پنج (!) مورد به ترتیب پُشت سر دیوان شمس قرار می گیرن . یعنی اول اون ٬ بعد این ها ...
اینقدر دور بودم از رفقای وبلاگی که فکر می کنم هر کی رو بخوام اسم ببرم احتمالاً قبلاً دعوت شده !
کلاغ سیا ی عزیز رو چون مطمئنم تو بازی شرکت نکرده دعوت می کنم ٬ به علاوه ی شهریار خانِ اندیشمندِ کابوس عریان نویس . از باقی دوستان هم دعوت می کنم بازی رو ادامه بدن ... البته با رعایت اصول ! یعنی فقط ۵ تا کتاب ! هر بازی یه قانونی داره دیگه .
.
.......................................................
یه شعر تکراری ِ دوست داشتنی ِ خوب ِ گونترگراسی . ته ِ یکی از کتابای دوره ی کارشناسی پیداش کردم .
"عشق آزموده"
سیب من ــ سیب تو
حالا هر دو همزمان گازش می زنیم :
نگاه کن چه تفاوت فاحشی دارند .
حالا می گذاریم سیب و سیب
و گاز و گاز را روبروی هم .
.
.......................................................
ای نیست کرده هست را ٬ بشنو سلام مَست را
مستی که هر دو دست را ٬ پابند دامت می کند
.......................................................