Don't worry , I'll do all the paddling

.

سکوت ٬ گفتگوی نگاتیو .

.

.......................................................

¤ اینکه مثلاً تو یه چیزی می بینی یا یه چیزی می شنوی و یاد من می اُفتی خیلی طبیعیه . اما این که چی می بینی و چی می شنوی که یاد من می اُفتی مُهمه . یعنی نکته ش درست همین جاست ... این که تو همیشه که به یاد من نیستی ٬ یه چیزی یا یه کسی باعث می شه که من بیام تو ذهنت و حالا این که اون چیه یا کیه می شه یه مسئله که باید بهش فکر کرد . مثل سه روز پیش که من "The Bridges of Madison County" رو دیدم و یاد مریم افتادم . اما هر چی فکر کردم که چرا یاد مریم افتادم و یاد کس دیگه ای نیفتادم به نتیجه نرسیدم ... مریم شبیه مریل استریپ ه ؟ مریم گفته بود که از کلینت ایستوود خوشش میاد ؟ مریم همیشه دوست داشت از روی پُل رد بشه ؟! یا اینکه مریم قبلاً واسه نشنال جئوگرافی عکاسی می کرده ؟... نمی دونم . شاید هیچ کدوم این ها . ولی من یاد مریم افتادم . مسئله این است !

.

.......................................................

¤¤ یکی چاپ اول تابستان ۱۳۵۴ و یکی چاپ دوم تابستان ۲۵۳۵ (چه سالی می شه ؟) : دو تا مجموعه از کاریکلماتورهای پرویز شاپور ٬ مادرم از یه دستفروش خریده . تو این شلوغی کتاب های درسی یه شوک خوشایند بود که لازمش داشتم . خطوط ساده و انحناهای شتاب زده ای که یه جور عجیبی آدم رو مبهوت خودش می کنه . موش ٬ گربه ٬ ماهی ٬ سنجاق قفلی ٬ یه چیزایی که هِی تکرار می شن و از همه جالب* تر اینکه بعضی از طرح هاش رو بعید می دونم تو چاپ های جدید بشه پیدا کرد ... خوراک سانسورچی ها !

* جالب : چون مثلاً یه کتاب نایاب دستم اومده ٬ همین !

اشکال کار اینه که همیشه چیزهای خوب وقتی به دستت می رسن که تو درس داری و وقت نداری ! مثل اون کتاب فوق العاده ای که دو هفته پیش استاد موسیقی م بهم داد که بخونم : "آن هنگام که دایره نوازان زن بودند" ٬ نوشته ی یه پروفسور خوش تیپ امریکایی که یه عکس خوشگلی ازش پشت جلد بود و من نرسیدم (یا نخواستم برسم) که کامل بخونمش و به زندگینامه ی نویسنده بسنده کردم و این طوری مثلاً وجدان خودم رو آسوده کردم که من درس دارم و وقت کم دارم و برای این کتاب و کتاب های مثل این بعدها فرصت زیاده و از این خزعبلات بی سر و ته ای که راه توجیه رو خوب هموار می کنه . 

"من از این مرد خیلی خوشم می آید." منوچهر نیستانی یه جایی از کتاب راجع به شاپور نوشته . یاد تستیمونیال هایی که تو یاهو ۳۶۰ واسه هم می نویسن افتادم !

.

.......................................................

"جمعیت"

باز هم ستاره ها بی شمارترند

و ما هنوز می شماریم

داشتن را و نداشتن را ٬

آمدن را و رفتن را .

.

زندگی نجوم نبود

و ما منجم زیستیم ؛

و ستاره ها همچنان بی شمار ماندند ٬

و ما هر یک عددی شدیم

و به ستاره ای آویختیم .

***

پرادیپ اوماشانکار - شاعر هندی

.

.......................................................

.

در واقعه بدیدم ٬ کز قند تو چشیدم

با آن نشان که گفتی ٬ این بوسه نام زد را

.

.......................................................

 

/ 67 نظر / 17 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مرثيه ساز

راستي٬ هيچوقت جواب سوالتان را ندانستم! حتی نفهميدم چرا «آمد» ؟!

ناصر

سلام.. فکر کردم مطلب جديدی نوشتی!

فيروزه

سلام نيلو جون اولا کجايي؟ بعدشم خيلی جالبه که هنوزم عين سابق می نويسی. سنگين و پر محتوا.

خرس

بنويس به خاطر جنگلی که تو خاطره ها زنده ميمونه.

کيانا

کجايي؟ دلم برای نوشته‌هات تنگ شده... نمي‌نويسی؟؟؟؟

کلاغ

سلام ممنون که ميخونی و کامنت ميدی شما ادبيات خوندنين هر دو با بنفشه؟ چه خوب ----------- چه روزای بديه اين روزا. ----------- ممنون از سر زدنت

sahar

mamnun az inke sar zadin . jaleb minsisinaaaaaaaaaaaaaa... cheraaaaaaaaaa?

محمد حسين آسايش

سلام نيلوفر جان از اظهار لطف شما به خاطراتم ممنون هستم و اميدوارم همواره همراهی شما دوست گرامی را داشته باشم .